نویسنده: عباس معروفی

 مشخصات نشر: برلین. نشر گردون.  چاپ اول پاییز 1389،

چاپ پنچم، ورژن جدید چاپ یکم، پاییز 1391.

 مشخصات ظاهری: 362 ص. 

 قیمت: رایگان

(درصورت تمایل به واریز وجه به حساب نویسنده اینجا کلیک کنید.)


     داستان از زبان شخصی ایرانی به نام عباس - که در سال های اول بعد از انقلاب از ایران فرار کرده و تنها در برلین زندگی می کنه - روایت می شه. شخصی که دچار نوعی استیصال و سردرگمی شده و هیچ چیز اونو به حس رضایت و خوشبختی نمی رسونه. در واقع گفتگوهای درونی و اتفاقات زندگیش رو در یک بازه ی چند ماهه از زبان خودش می خونید. البته لابلای داستان تغییر فضاهایی به گذشته - زمانی که عباس در ایران زندگی می کرد - وجود داره و تو این بخش ها متوجه علت فرارش از ایران می شید.

     می تونم بگم تو این رمان حدود 360 صفحه ای از شخصیت های دوستاش، معشوقه هاش، هذیان هاش و خواب هاش و اتفاقات زندگیش می خونیم. اتفاقات و توصیف هایی که گاه ناتمام می مونن و تا آخر داستان دیگه خبری ازشون نمی شه! سبک خاصی نوشته شده و ویژگی دیگرش نوسان هایی هست که بین زمان گذشته و حال و از این اتفاق به اون اتفاق، وجود داره و به نظرم با مهارت خیلی بالایی تغییر فضا می ده. بعضأ توصیفات جالب و منحصربفردی هم توجه مو جلب می کرد.

     نمی دونم به خاطر محیط ناآشنای داستان بود یا حس و حال من تو آخر شب و ایام تعطیلات، ولی نتونستم اونطور که باید، با شخصیت داستان همراه بشم و تو فضای هراس آور داستان بترسم یا تو فضای دلپذیرش احساس همراهی داشته باشم. ماجراها و شخصیت ها رو از بیرون می خوندم و ورق می زدم!


* رمان تمامأ مخصوص با اینکه سال ها در انتظار مجوز نشر تو ایران بود، اجازه انتشار پیدا نکرد و نویسنده ی کتاب اون رو به طور رایگان در سایت شخصی خودشون منتشر کردن.

* عباس معروفی، داستان نویس ایرانی، در آلمان زندگی می کنه و معروف ترین اثرشون هم " سمفونی مردگان " هست که در سال 1368 به چاپ رسید. با مراجعه به وب سایت شخصی ایشون اطلاعات بیشتری در اختیارتون قرار می گیره.


قسمت های زیبایی از رمان " تمامأ مخصوص " :


- همیشه می خواستم بدانم مرز احساس و منطق کجا تعیین می شود. در آلمان فهمیدم که مرز احساس و منطق در فرهنگ تعیین می شود، در درازای تاریخ. آلمانی ها کانت دارند و ما حافظ.


- و آیا آخرین تصویر خورشید در مرز کشورم مثل بادبادکی بود که نخش از دستم رها شده بود؟


آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟ تنهایی مثل ته کفش می ماند؛ یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.


- باور کن نمی خواهم زندگی خصوصی و با تنهایی ات را به هم بریزم. هر وقت بخواهی آرام از زندگیت می روم بیرون. گرچه نمی دانم بعدش چه بلایی سرم می آید.


- بی معرفت! چه جوری عواطف و خاطرات را قورت دادی؟ هسته ی آلبالو که نبود!


فقط احساس می کردم کنف شده ام. و سخت پشیمان بودم. وقتی آدم بی رویه به کسی احترامی بگذارد که اندازه اش نیست، کنف می شود.


- این آخرین تصویری است که از او در ذهنم مانده، و به شدت عذابم می دهد. زنی که پناهگاه من بود، خودش را برای ابد از من دریغ کرده بود.


- احساس کردم که عشق بقیه ی تصویرها را مخدوش می کند تا تصور خودش را بتاباند.


- آدم وقتی کسی را عمیقا دوست دارد هرشب می تواند خوابش را ببیند.


جهت دانلود رمان " تمامأ مخصوص " از سایت عباس معروفی، اینجا کلیک کنید.

درصورت کارنکردن لینک بالا جهت دانلود رمان از سایت کتابناک اینجا کلیک کنید.